
ياد سهراب بخير ...!
آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت :
تو مرا ياد کنی يا نکنی ,
باورت گر بشود يا نشود ,
حرفی نيست ,...
اما ...
نفسم می گيرد
در هوايی که نفس های تو نيست !
برچسب:
نویسنده: غم عالم
حسودی میکنم 
به کبوترانی که پشت پنجره اتاقت 
لانه کرده اند 
به تمام ساعتهایی 
که منتظرت میمانند 
حسودی میکنم 
به اینکه میمیرند 
اگر روزی به دیدنشان نیایی 
میدانم دانه برایشان بهانه است 
تشنه چشمانت هستند
درست مثل من 
حسودی میکنم 
به آنها که هر روز برای دیدنت
بهانه ای دارند…
کاش میشد 
کاش میشد هر روز
هر ساعت 
هر لحظه 
بی دلیل
تو را با تمام وجود در آغوش بگیرم 
و فخر بفروشم به تمام
پرندگانی که هر روز
پشت پنجره ات صف میکشند
برچسب:
نویسنده: غم عالم

چقد تلــــــــ ــــخ است
با بـــ ـــغـــ ــض بنویســـــ ـــــــی
با خنـــــــ ــــــده بخوانــــــــ ــــــی .....!!
برچسب:
نویسنده: غم عالم

همیشه نمیشود خود را به بی خیالی زد و گفت :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ...
یڪــ وقـــت هــایـــے !
شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه اے ؛
ڪــم مــی آورے ...
دلت یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد !
ڪـــــﮧ تـــا بینهـــــ ـایـــتـــ
عاشقانهـ دوستـــَش دارے ... !!!
برچسب:
نویسنده: غم عالم
شک میکنم حتی به عشق
با هر تپش با هر نفس
شک میکنم به آسمون
پشت در باز قفس
وقتی که دلتنگ همیم
وقتی که عادت میکنیم
وقتی که از هم خسته ایم
وقتی رعایت میکنیم...
برچسب:
نویسنده: غم عالم
برای تو می نویسم........
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........
دوستت دارم تا ........!
نه...!
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد....
برچسب:
نویسنده: غم عالم
نزن این سنگ را بر در
کسی در خانه دیگر نیست
زمین سرد است
زمان روح مرا بلعید
عجب از اینهمه گل های زیبایی که آوردی
کجا رفت آن غرور مست چشمانت؟
چرا آسان به پایم اشک می ریزد؟
کنار در نوشتم
روز و ماه و سال روزی را
که دیگر از تو دل کندم
تنم از حسرت آغوش تو
در خانه پوسید ست
نزن این سنگ را بر در
کسی در خانه دیگر نیست
u3000
قانون تو تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و
این سرنوشت سادگیست
چه قانون عجیبی
چه ارمغان نجیبی و
چه سرنوشت تلخ و غریبی
!که هر بار ستاره های زندگیت را
با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوتبا چشمهای خیس از غرور
پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا
به شادی ستاره های
از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
برچسب:
نویسنده: غم عالم